|
پروانگان پر سوخته :::عشق که به سرزمین قلبت راه یافت تو بايد ترك كني خويشتن خويش را:::
|
ماييم و نواي بي نوايي بسم الله اگر حريف مايي
پ ن: عشق ... [ دوشنبه 24 مرداد1390 ] [ 22:25 ] [ سوخته، شهید ]
[ ]
نزايد مادر گيتى ز بهر خدمت مردم رقیه نوشت:تولدتان مبارک مولای من.دست خالی اومدم برای عرض تبریک. ولی شیرین کام می خوام برم.شفای مریضا مخصوصا برادرمون رو... [ چهارشنبه 3 خرداد1391 ] [ 4:18 ] [ سوخته، شهید ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
عاشقی ... چه لفظ عظیمی و چه سخت توصیفی... هرچند ... یک قطره اشکش یعنی یک دنیا ... یک دریا تلاطم عشق و موج بی قراری... و یک آه دلش یعنی طوفان ... طوفانی ... و همه اش فدا شدن است ... فدا ... رقیه و سر پدر... و یک قطره تلاطم و یک نسیم طوفان و فدا شدن... پ.ن : یک گوشه اش بود.... [ چهارشنبه 3 خرداد1391 ] [ 1:9 ] [ انسيه السادات ]
[ ]
میریزد اشک غربت ازهر دوچشم مهمان دیوارودر گرفته امشب سرم به دامان هر سو اگر ببارد سنگ جفا وکینه من میزنم حسین جان سنگ تو را به سینه از چشم ماه کوفه ریزد ستاره امشب بر غربتم بگرید دارالعماره امشب جانانه ام کجایی جانم رسیده برلب هنگام کوچه گردی هستم به یاد زینب تا شد دلم پر از خون من یادلاله کردم چون تازیانه دیدم یاد سه ساله کردم کوفه دلش لبالب ازکینه ی تو باشد صحبت زسم اسب واز سینه ی توباشد سربسته گویم امشب ای بر شبم ستاره از گوش دخترانت واکن تو گوشواره ماندم چسان بگویم امشب چها شنیدم بر دست اهل کوفه تیر سه شعبه دیدم
[ چهارشنبه 3 خرداد1391 ] [ 1:3 ] [ سوخته، شهید ]
[ ]
بهش گفت حالا برو به گلستان يه سر بزن ببين گلهاي اونجا همه مثل گل تويند؟ ... رفت و برگشت گفت نه. گل من مانند نداره.هيچ گلي شبيه گل من نيست
اما مومن خدا. منكه اينو خيلي قبلترا مي دونستم. خودم اينو گفته بودم كه تو تايسيز بيرداناسان نگفتم؟ و تو گفتي: مشرك شدي؟
رقيه نوشت: اشك هايم را نمي خواهد ببيند.يعني نمي تواند ببيند. پس حتما پاسخم را مي دهد. مي داند دلتنگي و نگراني برايم خوب نيست. مي داند بازدمش دم من است. مي داند و مي دانم كه مي داند.
[ سه شنبه 2 خرداد1391 ] [ 11:38 ] [ سوخته، شهید ]
[ ]
نگرانم بابا
نگران روز پدر و هدیه ات کاش خدا جواب همین یک دعایم را در همین دنیا می داد [ سه شنبه 2 خرداد1391 ] [ 11:27 ] [ سوخته، شهید ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |